شاعر راستین با این سخن که "شعر احساس دل است" کاری ندارد. دل، خیلی کوچک است. دل، فقط قسمتی از وجود آدمی است و هرگز تمامیت انسان را ندارد. این فکر کهنه و مطرود است که همه چیز را فقط به قلب مربوط بکنیم و همه چیز را حاکی از هیجانهای قلب بدانیم. شعر، هم غریزه و احساس است، و هم اندیشه و خون و هم تخیل. احساس دل سطحی است و مربوط است به شخصی رمانتیک و احساساتی که همیشه گریان است و تنبل ،و هرگز نمی خواهد دست به کشف خویش در این جهان پهناور بزند. شاعر راستین دارای خون متفکر است ، او با این خون ذره ها را می یابد و می شکافد و به شکلی دیگر آنها را یکی می گرداند و به همین دلیل، شعر از نظر شاعر، والاتر و ارجمند تر از اشیاء طبیعت است. امتیاز شعر بر طبیعت این است که اگر طبیعت چیزی است قابل لمس، واقعی و غیر مجرد، شعر چیزی است که گوئی هم قابل لمس است و هم غیر قابل لمس ، هم واقعی است و هم غیر واقعی، هم مجرد است و هم غیر مجرد.
طلا در مس / رضا براهنی
برچسب:
نویسنده: بردیا قاسمیپور